تبليغاتX
گلچین های روز عشق خدائی

مادر بی تو تنها وغریبم

سالروز تولد صدیقه فاطمه حضرت زهرا (س)

و روز مادر بر تمامی مادران جهان،

 

مادر بی تو تنها وغریبم

اتاق خالیم بی توچه سرد

مادر، مادر خوب و قشنگم

بدون تو دل من پر درد

فضای خونه بی بویه تو هیچه

صدای تو هنوز اینجا می پیچه

مادر مادر

هنوزم تو دلم تموم قصه هات جوونه

خاله سوسکه دیگه، شعرآشتی مثل قدیما نمی خونه

مادر،مادر، شبا با صدای لالایی های تو خوابیدم

لالایی مادرم حالا نوبت توست،تو بخواب امیدم

مادر، مادر

مادر، مادر

 

 مرا در آغوش می گرفتی

من به دستان گرم تو محتاجم

.بدون حضور تو ای مادر

دریای مواج پا بسته مردابم.

در یک شب به یاد ماندنی

که به جای باران ستاره

بر زمین می بارد به خوابم بیا!

کاش اتاق کوچکم پر از عطر خوش تو شود.

مادر دوستت دارم .................

 

 

 

 

 

برای شادی روح مادرانی خوب خدائی که بین ما نیستند 

 نیستند 

 صلواتی بفرستید  

فرستنده یکتا

 

 

 

نوشته شده توسط عشق خدائی  : رازهای عشق


+ نوشته شده توسط (عشق خدائی) لرستانی در 87/04/02 و ساعت |

ای مهربانترین مهربانان

 

ای مهربانترین مهربانان  نویسنده نگین

گفتم : خدای من ، دقایقی بود درزندگانیم که هوس می کردم سرسنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا برشانه های صبورت بگذارم ، آرام برایت بگویم و بگریم ، درآن لحظات شانه های تو کجا بود ؟
گفت : عزیزتر از هرچه هست ، تو نه تنها درآن لحظات دلتنگی که درتمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی ، من آنی خود را ازتو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی . من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم .
گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی ، اینگونه زار بگریم ؟
گفت : عزیزتر ازهرچه هست ، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند ، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی برزنگارهای روحت ریختم تا بازهم ازجنس نور باشی و از حوالی آسمان ، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود .
گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که برسرراهم گذاشته بودی ؟
گفت : بارها صدایت کردم ، آرام گفتم ازاین راه نرو که به جایی نمی رسی ،توهرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیز ازهرچه هست ازاین راه نرو که به نا کجا هم نخواهی رسید .
گفتم : پس چرا آن همه درد دردلم انباشتی ؟
گفت : روزیت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی ، پناهت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی ، بارها گل برایت فرستادم ، کلامی نگفتی ، می خواستم برایم بگویی آخر تو بنده ی من بودی ، چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی .گفتم : پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را ازدلم نراندی ؟
گفت : اول بار که گفتی خدا ، آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد باردگر خدای تو را نشنوم ، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر ، من می دانستم تو بعد از علاج درد برخدا گفتن اصرار نمی کنی و گرنه همان بار اول شفایت می دادم .
گفتم : مهربانترین خدا ، دوست دارمت ...
گفت : عزیزتر از هرچه هست من دوست تر دارمت ...
نویسنده : نگین

+ نوشته شده توسط (عشق خدائی) لرستانی در 87/04/02 و ساعت |

به مناسبت روز مادر
((در جاده سفید زندگی همچنان پرواز می کنیم
و در کوچه های آن به دنبال عشقی می گردیم
عشقی که فرشتگان در مقابل اش سجده می کنند
عشقی که آسمان در مقابل اش اشک می ریزد
عشقی که کوه در مقابل اش استوار می ایستد
عشقی که دریا در مقابل اش موج می گیرد))

 

 

سایه عشق

به دنبال هدیه ای برای مادر بودم هدیه ایی که بتوانم روز مادر را به او تبریک بگویم، اما انگار زمان متوقف شده بود، وبین کلمات جادویی فاصله ها خودنمایی می کرد. مادر به راستی برای چنین گوهری چه هدیه ایی می توان تقدیم نمود. باید از قلم کمک می گرفتم زیرا تنها گوی جادویی که می توانست میان فاصله ها ،عشق و دوستی را همانند رودخانه صداقت به جریان بیندازد، قلم بود. اما باید از کجا شروع کنم. از کدام عنصر،آیا از عشق ،گذشت یا ازصداقت او باید شروع کنم و یا تنها با سکوت باید به دنبال واژه ها باشم. سکوت را نمی توان به تنهایی هدیه کرد. با گذشت شروع می کنم. مادر سلام می خواهم با واژه ها بازی کنم تا به دنبال رمز گذشت مادرانه باشم وقتی گذشت را می نویسم فقط می نویسم. اما تو آن را با تمام وجودت احساس کردی پس من فقط می نویسم. در چمنزاری از زندگی متولد شدیم، اما نمی توانستیم در این سرزمین به بقاء خویش ادامه بدهیم ، اما باغبان عشق به درو کردن علف های هرز اطراف ما پرداخت و هر روز صبح با شبنم وجود خویش ما را با باران عشق اش آبیاری می کرد. تا ما احساس تشنگی و گرسنگی نکنیم.ما با الفباء عشق بیگانه بودیم،اما به مرور زمان عشق را احساس کردیم که عشق چیست و جایگاه آن در زندگی برای بقاء و تولدی دوباره چقدر موثر است.اما برای ابراز آن هنوز کودکی بیش نبودیم زیرا عشق خویش را با بوسه زدن به شبنم عشق نشان می دادیم، اما در مقابل زحمات یک ستاره عشق هیچ بود ، ستاره ایی که شب ها نمی خوابید تا ما بیدار نمانیم و در سکوت آرامش زندگی را تجربه کنیم بدون هیچ دغدغه فکری، در سرمای زمستان با گرمای خویش به ما آرامش می بخشید و در گرمای تابستان با وجود گرمای عشق گرمای مضاعفی را تحمل می کرد، تا ما پژمرده نشویم .در فصل بهار عشق را به ما می آموخت تا ما نفرت را نیاموزیم .شبنم عشق با بارور شدن درخت زندگی امید می گرفت زیرا همیشه به این می اندیشید که روزی از این میوه های زندگی لذت خواهد برد ، اما به راستی این گوهری که شبنم عشق برایش زحمت می کشید می توانست عشق را به او ثابت کند.هیچ کس جز زندگی نمی دانست از راز نهفته دنیا،زیرا در این گلزار همانطور که گلی رشد می کند ،گلی نیز جز رنج چیزی به ارمغان نخواهد داشت. عده ای از شبنم عشق به مانندیک کبوتر عاشق که در آسمان اوج می گیرد تشکر کردند،.اما عده ایی دیگر عشق او را به فراموشی سپردند..اما شبنم عشق قلب اش نشکست زیرا او عاشق غنچه های کوچکی بود که امروز به دنیا آمده بودند. اما گوهر عشق که اکنون نفرت را آموخته بود پی به وجود شبنم عشق دیگر نبرد و او را فردی اضافی در وجود خویش یافت ، اما شبنم عشق فقط سکوت کرد و چیزی نگفت از این همه نامهربانی های گوهر عشق ، اما صدای شکسته شدن قلب اش را چمنزار شنید و اشک هایش را زمین احساس کرد . نفرت از کجا منشاء گرفته بود . نفرتی که شبنم عشق همیشه با او مبارزه می کرد و از تیغ های وجود آن دوری می کرد تا به گوهر عشق اش لطمه ایی نزند،اما دستانش طاقت لطمه نخوردن را نداشتند مرور زمان همه چیز را تکرار می کند.تکرار عشق گوهر به غنچه همانند تکرار عشق شبنم به گوهر بود ، زمان هیچ وقت متوقف نمی شودبلکه همیشه سبقت می گیرد و خاطرات تنها باقی می ماند.اما من مطمئنم که همه ما از گوهر عشق حقیقی به وجود آمده ایم و هیچ گاه رنجی برای شبنم عشق به وجود نمی آوریم و او را عاشقانه می پرستیم . حال شبنمی از ما د.ور است اما با احساس کردن عشق ما حتماٌ به ما نزدیک خواهد شد،و شبنمی دیگر در میان ما نیست و ما تنها با احساس کردن نبض عشق اش که او برای ما به جا گذاشته است می توانیم او را دوست داشته باشیم در هر کجا که است زیرا همیشه در لابه لای زندگی رازی نهفته است که ما نمی توانیم به آن راز پی ببریم مگر با گذشت زمان،


پیشا پیش روز مادر را به تمامی مادران مهربان سرزمین مان تبریک می گویم با آرزوی سعادت برای تمام مادران

_________________
همیشه در جستجوی گوهری کمیاب می گردیم؛غافل از اینکه روشنایی وجود خویش را به فراموشی سپردیم.

 

***************************************

با آرزوی سایه همیشه جاویدانشان بر سرمان و نگاه همیشه پر مهرشان بر

  بهترین یار دل من مادر است                                 در وجودم مهر روشن مادر است

  هستی‌ام را من به راهش می‌دهم                         عاشقان را، راه بودن مادر است

  محرم دل، راحت جان من است                              صاحب جان، صاحب تن مادر است

  او که باشد بهترین مخلوق حق                              فاش گویم آن بهشتم مادر است

  عشق او باشد همیشه در وجود                            اوج خلقت، بهترین کَس مادر است

 

 

 

 

ضمن عرض تبریک به تمام مادران ایران زمین ...

 

 

 

دلمان و دست همیشه گرمشان بر سرمان

 عشق خدائی رازهای عشق

میلاد با سعادت ام ابیها حضرت فاطمه الزهرا (س) و
برترین موتورهای جستجوی جهان
ببخشید شما ثروتمندید
به راحتی میشه ... ولی ...
روز مادر
روز مادر و روززن
در پرسپولیس چه خبر هست؟
درد ما جز به ظهور تو مداوا نشود
مادر بی تو تنها وغریبم
به یاد انها ئی که مادران خوب بهشتی خود را از دست داده اند صلوات
آسودگی از محن ندارد مادر
به مناسبت روز مادر
هو المعشوق
طنز هفته :همسر آینده ام!
صحبت های بحث بر انگیز دبیر شورای عالی فناوری اطلاعات
ثروتمندترین اروپایی‌ها
عکس های داغ همسران بازیکنان فوتبال
شریعتی و تصوف / الیزابت سریه
زندگی نامه دکتر علی شریعتی
طنز روز زیاد نخند خواهشن خودت را کنترل کن افرین حال بخند ؟
در گذشت دکتر علی شریعتی
خود ارضایی
چگونه شانس بیاوریم؟
«شجریان» و «علیزاده»، بهترین خواننده
کودکی که در قبر مادر خود زنده به دنیا آمد
عکس: غروب در مریخ
شنای اسلامی در سواحل ترکیه
معجزه حضرت أم البنین با کودکی بنام سجاد
دکوراسیوم داخلی در اراک
امام صادق(ع) می فرمایند:
فرصتی را به مهرورزی اختصاص دهید
هتل‌های لاله 1200میلیارد ریال فروخته شد
کیک عروسی سوپرماریو
اتومبیل روسای جمهور کشورهای مختلف دنیا
تصاویری از فینال جام حذفی بازگشت قهرمان
ویژنامه روزانه جام ملتهای اروپا
عکس های حاشیه و تماشاگران بازی هلند و رومانی
عکس های حاشیه و تماشاگران بازی ایتالیا و فرانسه
عکس های داغ حاشیه و تماشاگران بازی کرواسی و لهستان
دو ماهی » شاد شاد
شادی را چند می خرید؟
مشکل ۳۹
چرا مردها از احساساتی بودن زن‌ها ناراحت می‌‌شوند؟
۹۰ درصد مردم دنیا اشتباه نفس میکشند
داستان زندگی انسان
ازدواج در ضرب المثل های جهان
بوی خوش وصل
هر جا که هستی حاضری ، از دور در ما ناظری
آلمان حریف پرتغال شد، کرواسی حریف ترکیه
زن‌ها فرشته اند؛ بازیگران متفاوت و کلیشه های ثابت
وقتی که دختر هستم مردم بیشتر پول می دهند
مسابقه ایران - ژاپن
قضاوت
زندگی در 4 خط
زندگی خوش نه شرط لازم دارد :
کام دل مجتبی
تو به شمع می مانی.
آموختم...
بگو سیب
ممکن است کسی توی دنیا این قدر ضعیف باشد


کلمات کلیدی:به مناسبت روز مادر
+ نوشته شده توسط (عشق خدائی) لرستانی در 87/04/02 و ساعت |

میلاد با سعادت ام ابیها حضرت فاطمه الزهرا (س) و

 روز مادر را به تمامی مسلمانان خصوصا مادران خوب خوش فکر عشق خدائی

 تبریک و تهنیت عرض می نمایم

 

 

  


+ نوشته شده توسط (عشق خدائی) لرستانی در 87/04/02 و ساعت |

بمناسبت وفات حضرت ام البنبن(س)
مادر قمر بنی هاشم(ع)

اي مدينه گريه كن بر حال من
گريه سر كن بر من واحوال من
ناله هاي آتشين را گوش كن
شكوه ام البنين را گوش كن
اي مدينه ياد داري پيش از اين
يك مدينه بود و يك ام البنين
بود كانون وفا كاشانه ام
بو ي زهرا مي رسيد از خانه ام
جاي گل در تو گلستان داشتم
هفده سرو خرامان داشتم
خانه ام ام القراي عشق بود
جاي جايش جاي پاي عشق بود
عرش را گر ماه روشن مي نمود
كسب نور از خانه من مي نمود
خانه ام خشبو ز عطر ياس بود
در كنارم اكبر و ياس بود
بود از يمن حسين بن علي
خشت خشت آشيانم منجلي
هر زني هر جا كه نامم مي شنيد
برمقامم آه حسرت مي كشيد
وه چه شيرين روزگاري بود و رفت
برسرمن سايه ساري بودو رفت
ياد آن كانون احساسم بخير
اي مدينه ياد عباسم بخير
ياد باد از قامت رعناي او
ياد باد از نرگس شهلاي او
خوب دانم با سر و دستش چه شد
خوب دانم نرگس مستش چه شد
زينبم مي گفت آن روح ادب
داده جان يبن دو دريا تشنه لب
زينبم گفتا كنار علقمه
ديده او را در كنار فاطمه

چند سالي است كه ((فاطمیه)) نه در سوم جمادي الثاني كه ده روز ديرتر يعني در سالروز رحلت فاطمه اي ديگر به اتمام مي رسد رازي كه در اين قرابت زماني ميان سالروز پرواز ((فاطمه صديقه)) و ((فاطمه كلابيه)) وجود دارد بي شك همانا ابراز ارادتي است كه ام البنين به زهرا و خانه و خوانواده او داشت چه بسيار كه اين دومين فاطمه علي خود را كنيز زينبين و پسرانش را غلام حسينين مي خواند چه بسيار كه كه ام البنين تجلي گر ادب شده بود و از عباس در همان حال كه كودكي بيش نبود تقاضا كرده بود حسين را نه برادر كه مولا خطاب كند.
(( پسرم!تو و حسين پدرانتان يكي است اما من كنيز مادر حسين هستم.))

آخرين شب زندگي ام البنين بود. فضه‌‌ خادمه رو به خانم كرد و از اين بانو ادب خواست در اين آخرين لحظات بالا ترين جمله را به او بياموزد. ام البنين لب به تبسم گشود و اندكي بعد آرام زمزمه كرد:((السلام عليك يا ابا عبدالله))....
تا فضه يك بار ديگر ياد آنرو بيافتد كه اصحاب به ام البنين خبر شهادت پسرانش را مي دادند در حالي كه او تنها از حسين مي پرسيد. از حسين مي پرسيد و مي گفت:پسرانم فداي او از حسين بگوييد....
لحظاتي فضه به خود آمد ام البنين را در حال احتضار ديد دويد و فرزندان علي(ع) را فرزندان حسين بن علي را صدا زد.اندكي بعد نداي ((مادر مادر)) مدينه را پر كرد. اين اولين بار بود كه فرزندان و نوادگان فاطمه ام البنين را ((مادر)) صدا مي كردند و خانم ممانعتي نمي كرد. شايد او را ديگر رمقي نمانده بود تا بگويد:من كنيز فاطمه هستم مرا مادر نخانيد!
زين العابدين(ع) بي اختيار ياد آن غروبي افتاد كه عمويش عباس آغشته بهد خون خويش براي اولين بار فرياد بر آورد: ((يا اخي ادرك اخي!))... قطرات اشك بر گونه هايش نشست ((ام البنين)) ديگري ندايمادر مادر فرزندانشرا نمي شنيد.

+ نوشته شده توسط (عشق خدائی) لرستانی در 87/03/29 و ساعت |