تبليغاتX
گلچین های روز عشق خدائی
http://1000gol.cast.ir/

امام صادق(ع) می فرمایند:

اِنَّ النّاسَ يَستَغنونَ اِذا عُدِلَ بَينَهُم وَ تُنزِلُ السَّماءُ رِزقَها وَ تُخرِجُ الاَرضُ بَرَكَتَها بِاِذنِ اللّه‏ِ تَعالى

اگر در ميان مردم عدالت برقرار شود، همه بى‏نياز مى‏شوند و به اذن خداوند متعال آسمان روزى خود را فرو مى‏فرستد و زمين بركت خويش را بيرون مى ‏ريزد.

كافى، ج 3، ص 568، ح 6


 

+ نوشته شده توسط (عشق خدائی) لرستانی در 86/05/24 و ساعت |
 
ارسال برای دیگران
من يك عاشقم
اگر عاشق نيستی پس كه هستي؟؟ لااقل عاشق خودت باش...
خيلی زيبا بود. زيباييش در همان لحظه اول تمام وجودم را تسخير كرد.آن قدر زيبا بود كه دلم نمی خواست حتی لحظه ای چشم از چشم هايش بردارم.چشم هايش آيينه زندگی بود.سرشار از صداقت و يكرنگي.
احساس می كردم كه او لياقت به دست آوردن همه چيز را دارد. احساس می كردم تمام دنيا و كائنات فقط به خاطر او در گردش و تكاپو هستند.
روح بزرگ و خدايی اش آنقدر زيبا و خواستنی بود كه نه تنها من بلكه همه اطرافيان را به سوی خويش جذب می كرد.فقط كافی بود لبخند بزند.
اگر به خودش ايمان پيدا می كرد می توانست حتی كوه ها را هم جابه جا كند.در مقابل ايمان و اراده او هر كاری شدنی بود.همه جنبه های او برايم دوست داشتنی بود.آنقدر در كنار او بودن برايم لذت بخش بود كه تمام غصه هايم را فراموش می كردم.در مقابل روح ملكوتی او حتی غم ها و غصه های بزرگ هم می توانست مثل يك امتحان ساده زندگی باشد.اصلا ارزش او بيش از آن بود كه لحظه هايش را با ناراحتی های عادی روزمره ام غم انگيز كنم.
آغوش گرم و مهربان او می توانست پناه همه اطرافيانش باشد.روح يگانه و خلاق و بی انتهای او در قالب جسمی دوست داشتنی در اين دنيا نمايان شده بود.
و اين فرشته زمينی تمام وجودم را از عشق لبريز كرد و از آن زمان به بعد هر زمان كه او را می بينم بر لبانم ‹‹ فتبارك الله احسن الخالقين›› جاری می شود. به نظر من او ارزشمندترين كسی است كه هر روز در آيينه نصب شده به ديوار اتاقم می بينم.
آخر من عاشق كسی هستم كه هر موقع در آيينه نگاه می كنـــــم با چشم هايش به من سلام می كند.
دوستت دارم ای فرشته زميني
+ نوشته شده توسط (عشق خدائی) لرستانی در 86/05/24 و ساعت |
ارسال برای دیگران

قهر و آشتى ميان اعضاى خانواده

((بخشيدن گناه را شعار خود گردان و به نيكويى ها به طور معروف فرمان ده و از نادانان روى بگردان))
سوره اعراف, آيه 199


نياز به داشتن هم صحبت و عشق و علاقه و دوست داشتن يكديگر ميان هر دو جنس زن و مرد و بخصوص همسران خصوصيتى مشترك مى باشد و زندگى يعنى رابطه اى سرشار از مهر و محبت ميان اعضاى يك خانواده كه به همديگر اعتماد دارند. اعضايى كه با شور و شوق به تداوم زندگى شيرينشان فكر مى كنند و با يكديگر يكرنگ و صادق اند, اگر از هر كدام از همسران خواسته شود تا در مورد زندگيشان مطالبى بگويند و يا بنويسند, آنان حرفهاى زيادى براى گفتن خواهند داشت و البته اين موضوع چندان تعجبى هم ندارد چرا كه همه زنان و مردان خوبى و زيبايى را دوست دارند. چيزى كه مايه تعجب مى باشد اين است كه با وجود شناخت زنان و مردان و بخصوص همسران از خوبيها و بديها, گاهى آنان زشتى را بر زيبايى ترجيح مى دهند. اين موضوع را مى توان در ((قهر زوجين)) و دورى و عدم ارتباط آنان با يكديگر ديد و مثال آورد. البته به ضرس قاطع نمى توان گفت كه قهر كردن كار زشتى مى باشد چرا كه گاهى قهر آخرين و شايد بهترين وسيله مقابله با افرادى باشد كه ادامه ارتباط با آنان به ضرر مى باشد. با اين تعريف و با اين وجود آيا قهر و دورى از هم بايد در زندگى همسران جايى داشته باشد؟
تصور اغلب زوجين بر اين است كه براى داشتن يك ارتباط صحيح و منطقى در زندگى مشترك بايد به آن گونه رفتار نمايند كه دوست دارند با خودشان آن گونه رفتار بشود. در حالى كه واقعيتهاى زندگى خلاف اين را مى گويند و ثابت مى كنند. در اين مورد بايد شعار هر زنى و مردى در زندگى مشترك تغيير كند. آنان بايد با همسر و اعضاى خانواده خود به گونه اى رفتار نمايند كه دوست دارند با آنها رفتار بشود. در اين تغيير شعار اصل تمايل و ميل و نياز طرف مقابل است و نه خود و البته هويت خوب, هميشه ريشه در تعلقات آدميان دارد. يك زن و مرد همواره در جست و جوى يافتن راههايى است كه او را به سوى ارتباط بهتر و سازنده با ديگر اعضاى خانواده و اطرافيانش سوق بدهد. گاهى همسران ارتباط خويش را با يكديگر قطع و به اصطلاح از همديگر قهر مى كنند چرا كه معتقدند كه احساس آنها ناديده گرفته شده و يا مى شود. بايد در نظر داشت, تمامى اعضاى خانواده نيازمند اين مى باشند تا احساس آنها مورد تإييد باشد. به اين ترتيب براى اينكه همسران مدام در حال آشتى و صلح و صفا با يكديگر باشند لازم است به احساسات و نظريات يكديگر احترام بگذارند. بايد توجه داشت احساس و عاطفه, انرژى در حال حركت مى باشد. اين انرژى به تمامى انسانها و اعضاى يك خانواده به عنوان ركن ركين جامعه امكان مى بخشد تا در برابر آنچه نيازهاى اوليه او را تهديد مى كند بايستد. بدون اين انرژى كه وصفش گذشت (احساس و عاطفه) انسانها نمى توانند در راستاى حفظ شإن و ارزشمندى خودشان حركت نمايند. لازمه ارتباط مناسب و متناسب ميان همسران و اعضاى خانواده, خودآگاهى واقعى مى باشد و اين هم مستلزم آن مى باشد كه زن و مرد از حد و مرزهاى خود مطلع و آگاه باشند. هر زن يا مردى مسئول احساسات, تصورات, برداشتها و اميال خويش است.
به واقع زوجين توانايى دوست داشتن و عشق ورزيدن دارند كه به هر كدامشان امكان مى بخشد تا خود و ديگران را دوست بدارند و واضح است كه در حالت صلح و آشتى اين عشق و محبت و دوستى است كه حرف اول را خواهد زد.
براى اينكه همسران با يكديگر مدام در حالت آشتى و صلح و صفا به سر ببرند بايد به تمايز خود با طرف مقابلشان ايمان داشته و به ديده احترام بنگرند. همه انسانها نيازمند داشتن يك هويت مستقل و دوست داشتنى مى باشند و هويت زنان و مردان همانا تفاوتهاى ميان آنهاست. هر زن و يا مردى موجودى منحصر به فرد و تكرار نشدنى است كه فرديت او معادل هويتش مى باشد. همسران بايد بدانند كه حتى ميان نزديكترين انسانها به همديگر, فاصله اى لايتناهى وجود دارد و در اين ميان مى توان زندگى بسيار شيرين و لذت بخشى را ساخت به شرط اينكه همسران بتوانند فاصله ميان خود را دوست داشته باشند.

منبع :http://1000gol.blogtak.com/post-7994.html
+ نوشته شده توسط (عشق خدائی) لرستانی در 86/05/24 و ساعت |

همسران پادشاه

روزی ، روزگاری پادشاهی 4 همسر داشت. ...
او عاشق و شیفته همسر چهارمش بود. با دقت و ظرافت خاصی با او رفتار می کرد و او را با جامه های گران قیمت و فاخر می آراست و به او از بهترین ها هدیه میکرد. همسر سومش را نیز بسیار دوست می داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسایه فخر فروشی می کرد. اما همیشه می ترسید که مبادا او را ترک کند و نزد دیگری رود. همسر دومش زنی قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه که این پادشاه با مشکلی مواجه می شد، فقط به او اعتماد می کرد و او نیز همسرش را در این مورد کمک می کرد. همسر اول پادشاه، شریکی وفادار و صادق بود که سهم بزرگی در حفظ و نگهداری ثروت و حکومت همسرش داشت. او پادشاه را از صمیم قلب دوست می داشت، اما پادشاه به ندرت متوجه این موضوع می شد.
روزی پادشاه احساس بیماری کرد و خیلی زود دریافت که فرصت زیادی ندارد. او به زندگی پر تجملش می اندیشید و در عجب بود و با خود میگفت " من 4 همسر دارم ، اما الان که در حال مرگ هستم ، تنها مانده ام ."
بنابراین به همسر چهارمش رجوع کرد و به او گفت" من از همه بیشتر عاشق تو بوده ام. تو را صاحب لباسهای فاخر کرده ام و بیشترین توجه من نسبت به تو بوده است. اکنون من در حال مرگ هستم، آیا با من همراه میشوی؟ " او جواب داد "به هیچ وجه !" و در حالی که چیز دیگری میگفت از کنار او گذشت. جوابش همچون کاردی در قلب پادشاه فرو رفت. پادشاه غمگین، از همسر سوم سئوال کرد و به او گفت "در تمام طول زندگی به تو عشق ورزیده ام، اما حالا در حال مرگ هستم. آیا تو با من همراه میشوی؟" او جواب داد " نه، زندگی خیلی خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم کرد ." قلب پادشاه فرو ریخت و بدنش سرد شد. بعد به سوی همسر دومش رفت و گفت " من همیشه برای کمک نزد تو می آمدم و تو همیشه کنارم بودی. اکنون در حال مرگ هستم. آیا تو همراه من می آیی؟ او گفت " متأ سفم! در این مورد نمیتوانم کمکی به تو بکنم، حداکثر کاری که بتوانم انجام دهم این است که تا سر مزار همراهت بیایم ". جواب او همچون گلوله هایی از آتش پادشاه را ویران کرد. ناگهان صدایی او را خواند، "من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقی نمی کند به کجا روی، با تو می آیم ." پادشاه نگاهی انداخت، همسر اولش بود ! او به علت عدم توجه پادشاه و سوءتغذیه، بسیار نحیف شده بود. پادشاه با اندوهی فراوان گفت: ای کاش زمانی که فرصت بود به تو بیشتر توجه می کردم .
در حقیقت، همه ما در زندگی کاری خویش 4 همسر داریم . همسر چهارم ما سازمان ما است. بدون توجه به این که تا چه حد برایش زمان و امکانات صرف کرده ایم و به او پرداخته ایم، هنگام ترک سازمان و یا محل خدمت، ما را تنها می گذارد . همسر سوم ما، موقعیت ما است که بعد از ما به دیگران انتقال می یابد . همسر دوم ما، همکاران هستند . فرقی نمی کند چقدر با هم بوده ایم، بیشترین کاری که می توانند انجام دهند این است که ما را تا محل بعدی همراهی کنند . همسر اول ما عملکرد ما است. اغلب به دنبال ثروت، قدرت و خوشی از آن غفلت مینماییم. در صورتی که تنها کسی است که همه جا همراهمان است . همین حالا احیاءش کنید، بهبودش ببخشید و مراقبش باشید.

+ نوشته شده توسط (عشق خدائی) لرستانی در 86/05/21 و ساعت |

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت
فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : می آ ید، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که درد هایش را در خود نگه می دارد
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست
فرشتگان چشم به لب ها یش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود
با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست ". گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم ، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام ، تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست
سکوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند
خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند . آن گاه تو از کمین مار پر گشودی
گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود
.خدا گفت : و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خواستی

. اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت
. های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد

+ نوشته شده توسط (عشق خدائی) لرستانی در 86/05/21 و ساعت |