ويژه نامه سي امين فجر انقلاب
سواحل زیبا
گلچین های وب مــــادران و پدران مهـــــربان و پسران و دختران با اندیشه خدائی
کارگاه آموزشی دو روزه
مجله الکترونیکی اراکiranNews
مجله گلچین های روز اراک
مجله گلچین های روز اراک
نقاشی های هنری دستی
ورزش برای سلامتی روح روان
تصاوير بسيار زيبا و ديدني از مراسم تحليف اوباما
همیشه بهاری باشید دوستان خوب خدائی
نصیحت لقمان به پسرش
مجموعه تصاوير: تلويزيون فارسي BBC
جديدترين مدل لباس رسمي و مجلسي براي خانومها
تصاويري از افتتاحیه هتل آتلانتیس دبی
تصاويري از افتتاحیه هتل آتلانتیس دبی
پروژههای عظيم دبی
50 تصوير زيبا از اعماق دريا
آهنگهايي بمناسبت محرم
لینک های جالب و دیدنی محرم همرا با دانلود مداحی
گلچین های روز اراک
تاريخچه تشكيل بسيج دانشآموزي
مطالب جدید گلچین های روز
گلچین های مطالب روز IT , موبایل
۷ نکته برای اینکه سرما نخورید
چند لینک
ده عکس زیبا از ایران
مشهورترین نقاشی های جهان
لینک های روز گلچین
ماهی زیبا
موسسه پدید آوردگان کمال برگزار میکند: سمینار هدف - 19 آبان 1387سمینار شاد باشید و ثروتمند شوید - 20 آبان 1387
گلچین های روز با مطالب خوب خواندنی
زیباترین اسنخرهای جهان
» شما چه گلي هستيد؟(تست خودشناسي
گروه موسیقی صفی الدین در فرهنگ سرای آینه اراک ۲4و ۲5 ابانماه سال ۸۷
سمينار دكتر محمود معظمي در اراک زمان : نوزدهم و بيستم آبان ماه
50 تصوير زيبا از اعماق دريا
جزایر هاوایی، بهشتی زمینی
مشهورترین نقاشی های جهان
شهادت ششمین اختر تابناک آسمان امامت ، امام جعفر صادق (ع) رو به همه تسلیت عرض میکنیم
زیباترین اسنخرهای جهان
44 ایده تبلیغاتی جالب
مشهورترین نقاشی های جهان
اخرین لیست از بهترین وب /ادبیات فارسی و انگلیسی
اينگونه ميتوانيد...
















در نور کم غروب، زن سالخورده اي را ديد که در کنار جاده درمانده،منتظر بود در آن نور کم متوجه شد که او نياز به کمک دارد جلوي مرسدس زن ايستاد و از اتومبيلش پياده شد در اين يک ساعت گذشته هيچ کس نايستاده بود تا کمکش کند زن به خود گفت مبادا اين مرد بخواهد به من صدمه اي بزند؟ ظاهرش که بي خطر نبود فقير و گرسنه هم به نظر مي رسيد مرد زن را که در بيرون از ماشينيش در سرما ايستاده بود ديد و متوجه آثار ترس در او شد گفت: خانم من آماده ام به شما کمک کنم بهتر است شما برويد داخل اتومبيل که گرمتر است ضمنا" اسم من برايان آندرسون است فقط لاستيک اتومبيلش پنچر شده بود اما همين هم براي يک زن سالخورده مصيبت محسوب مي شد برايان در مدت کوتاهي لاستيک را عوض کرد زن گفت اهل سنتلوئيس است و عبوري از آنجا مي گذشته است تشکر زباني براي کمک آن مرد کافي نبود از او پرسيد که چه مبلغ بپردازد هر مبلغي مي گفت مي پرداخت چون اگر او کمکش نمي کرد هر اتفاقي ممکن بود بيفتد برايان معمولا براي دستمزدش تامل نمي کرد اما اين بار براي مزد نکرده بود براي کمک به يک نيازمند کرده بود و البته در گذشته افراد زيادي هم به او کمک کرده بودند .
شخصی نقل میکرد که وقتی به شیراز رفته بودم و در خانه پیرزنی جهت اقامت وارد شدم ، ناگاه در فضای خانه دختر صاحبخانه را دیدم و یکدل نه که صد دل عاشق او شدم . نزد پیرزن رفته و شرح حال خودم را گفتم .
این داستان در باره یک دختر که معلم روستا بود و یک پسر باغبان است . بزرگترین آرزوی پسر این بود که هر روز در کنار پنجره صدای زیبای دختر را بشنود . او فکر می کرد که هیچ کسی همانند این دختر صدای نرم و دلنشین ندارد . اما روزی از روزها ، پسر متوجه شد که صدای دختر گرفته است . او در گوشه ای از حیاط مدرسه مخفیانه به داخل کلاس نگاه می کرد و متوجه شد دختر از نهایت درد گلو چهره اش تغییر کرده است . پس از پایان کلاس ، پسر به سراغ دختر رفت و متوجه که دختر اهل جنوب است و تحمل آب و هوای خشک شمالی را ندارد و به همین دلیل صدایش نیز تغییر کرده است . روز بعد ، دختر متوجه فنجان آبی شد که روی میزش گذاشته شده بود . آب را نوشید . سپس ابرو در هم کشید و گفت : چقدر تلخ است . اما پسر متوجه شد که صدای دختر پس از نوشیدن آب بهتر شده است . زیرا او این آب را از جوانه نیلوفر تهیه کرده بود که با خوردن آن درد انسان کاهش می یابد . پسر هر روز به این کار ادامه می داد و پس از چیدن جوانه ها ، دوایی آماده کرده و قبل از کلاس مخفیانه روی میز دختر می گذاشت . روزی از روزها ، دختر زودتر از پسر به کلاس آمد و در پشت در پنهانی به تماشای حرکات پسر پرداخت و به ماجرا پی برد . در همین جا از پسر پرسید : پس تو هر روز جوانه نیلوفر را برای من تهیه می کنی ؟ پسر سری تکان داد و با لکنت زبان جواب داد : بله ، بله ، متوجه شدم صدای شما تغییر کرده است و این دوا برای کاهش درد شما مناست است . از آن به بعد ، پسر هر روز تخم نیلوفر را می چید و دوای دختر را آماده می کرد . روزی از روزها ، پسر از معلم روستایی پرسید : تو دیگر از تلخی این دوا نمی ترسی ؟ دختر لبخندی زد و گفت : این شیرین ترین دارو جهان است . 